برید continue

فاطمه فدایی


گر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند٬چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات زیر می گذراند:

– کجا داری میری؟

– با کی داری می ری؟

– واسه چی می ری؟

– چطوری می ری؟

– کشف؟

-برای کشف چی می ری؟

– چرا فقط تو می ری؟
.
.
– تا تو برگردی من چیکار کنم؟!

– می تونم منم باهات بیام؟!

-راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟

– بده لیستو ببینم!

– حالا کِی برمی گردی؟

– واسم چی میاری؟
.
.
– تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی٬ اینطور نیست؟!

– جواب منو بده؟

– منظورت از این نقشه چیه؟

– نکنه می خوای با کسی در بری؟

– چطور ازت خبر داشته باشم؟

– چه می دونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟

– راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟!
.
– من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟


– مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟


– تو همیشه اینجوری رفتار می کنی!

– خودتو واسه خود شیرینی می ندازی جلو؟!

–  من هنوز نمی فهمم٬ مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده!

-چرا قلب شکسته ی منو کشف نمی کنی؟
.
.
– اصلا من می خوام باهات بیام!


– فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!


– واسه چی؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بیان!


– آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن!


– خفه خون بگیر!!!! تو به عنوان داماد وظیفته!
.
.
– راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟

.

.


فدکی ها
ABOUT

به وبلاگ ما خوش آمدید
CATEGORIES
TAGS
OTHER

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید